اجباری...
𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟒
فردای آن شب [صبح]
بیدارشدم و داشتم به صورت ا.تم ا.ت خوشکلم نگاه میکردم که یهو بیدار شد و منم خودمو به خواب زدم
...........................ـــــــــــــــــــــــ☆ـــــــــــــــــــــ............................
ا. ت ویو: [ از اینجا به بعد حرف ا.ت با بغضه همه ی حرفاش ]
وقتی بیدار شدم دیدم روی دست تهیونگ خوابیدم یهو شکه شدم و با یاد آرو دیشب یه وای خفیفی گفتم رفتم زیر پتو و دل درد شدیدی اومد سراغم و یکم ناله کردم
_ چی شده؟ خوبی؟ حالت خوبه؟ میتونی راه بری؟
+دیشب خیلی وحشی بودی 😭
_ خودت گفتی تند تر کنم
+ اره گفتم ولی بعدش گفتم اروم روی تو هی تند تر میکردی 😭😭 من بهت گفتم اروم ولی تو وحشی تر میشدی😭
_ حالا خوبی؟
سرمو از پتو دادم بیرون و گفتم
+ نه نمیتونم راه برم 😭
وقتی اینو گفتم بلندم کرد و منو برد دستشویی «یعنی باهاش رفت شاشید 😂😅»
بعد منو برد آشپز خونه و نشستیم روی صندلی ها و صبحونه خوردیم همش با اخم نگاهش می کردم
_( دیدم داره با اخم نگام میکنه گفتم)
_ چند راند دیگه هم میخوای؟
گریم گرفت و گفتم نه توروخدا هنوز خیلی درد دارم 😭
پاشد و اومد سمتم بغلم کرد و گفت
_ ببخشید برات جبران میکنم
+ چطوری «با بغض»
از رو صندلی بلندم کرد برد با خودش منو گذاشت روی کابینت چون قدم کوتاه بود سرم نمیرسید اون بالا تا بخوره به کابینت بالایی
تهیونگ ویو:
بلندش کردم و گذاشتمش روی کابینت و یه مسکن بهش دادم و آب
+نمیتونم 🥺
_چرا؟
+ دوست ندارم
_ اگه نخوری بد جوری حالت بد میشه ها بخور جون ته ته «خدانکنههههه»
+خب... خب
_خب چی
+بلد نیستم قرص بخورم
_اوفففف باشه (رفتم قرصو پودر کنم ریختم تو شربت و دادم بهش خورد )
+ چرا اوف میکشی ببخشید تقصیر منه اصلا ولش کن من خوبم دستت درد نکنه ببین میتونم راحت راه برم 🥹 «وقتی ایستاد یه قدم هنوز برنداشت که اوفتاد زمین»
+آیییی 😭
_ وای خدا من پاشو ببنم چی شدی
+ دستم نزن 😭 همه چیم درد میکنه
_ اوخ الهی بیا بغلم
+دارم میگم نمیتو........
_بلندش کردم و پتو رو مثل قنداق پیچیدم دورش و بهش این محلول شربت و قرص رو دادم و بردمش تو ماشین گذاشتمش و یه بالشت پست سرش گذاشتم داشتم نگاه میکردم چه ناز بود اوخوداااا
دیدم ابرو های ناز و ظریفش تو هم رفتن که بهش گفتم
_ الان خوبت میکنم
+اهوم «خواب الود 😣😪»
_ باشه باشه یکم تاقت بیار
.. .. .. .. .. .. .. پیش به سوی بیمارستان ↪ [ علامت دکتر: ~]
فردای آن شب [صبح]
بیدارشدم و داشتم به صورت ا.تم ا.ت خوشکلم نگاه میکردم که یهو بیدار شد و منم خودمو به خواب زدم
...........................ـــــــــــــــــــــــ☆ـــــــــــــــــــــ............................
ا. ت ویو: [ از اینجا به بعد حرف ا.ت با بغضه همه ی حرفاش ]
وقتی بیدار شدم دیدم روی دست تهیونگ خوابیدم یهو شکه شدم و با یاد آرو دیشب یه وای خفیفی گفتم رفتم زیر پتو و دل درد شدیدی اومد سراغم و یکم ناله کردم
_ چی شده؟ خوبی؟ حالت خوبه؟ میتونی راه بری؟
+دیشب خیلی وحشی بودی 😭
_ خودت گفتی تند تر کنم
+ اره گفتم ولی بعدش گفتم اروم روی تو هی تند تر میکردی 😭😭 من بهت گفتم اروم ولی تو وحشی تر میشدی😭
_ حالا خوبی؟
سرمو از پتو دادم بیرون و گفتم
+ نه نمیتونم راه برم 😭
وقتی اینو گفتم بلندم کرد و منو برد دستشویی «یعنی باهاش رفت شاشید 😂😅»
بعد منو برد آشپز خونه و نشستیم روی صندلی ها و صبحونه خوردیم همش با اخم نگاهش می کردم
_( دیدم داره با اخم نگام میکنه گفتم)
_ چند راند دیگه هم میخوای؟
گریم گرفت و گفتم نه توروخدا هنوز خیلی درد دارم 😭
پاشد و اومد سمتم بغلم کرد و گفت
_ ببخشید برات جبران میکنم
+ چطوری «با بغض»
از رو صندلی بلندم کرد برد با خودش منو گذاشت روی کابینت چون قدم کوتاه بود سرم نمیرسید اون بالا تا بخوره به کابینت بالایی
تهیونگ ویو:
بلندش کردم و گذاشتمش روی کابینت و یه مسکن بهش دادم و آب
+نمیتونم 🥺
_چرا؟
+ دوست ندارم
_ اگه نخوری بد جوری حالت بد میشه ها بخور جون ته ته «خدانکنههههه»
+خب... خب
_خب چی
+بلد نیستم قرص بخورم
_اوفففف باشه (رفتم قرصو پودر کنم ریختم تو شربت و دادم بهش خورد )
+ چرا اوف میکشی ببخشید تقصیر منه اصلا ولش کن من خوبم دستت درد نکنه ببین میتونم راحت راه برم 🥹 «وقتی ایستاد یه قدم هنوز برنداشت که اوفتاد زمین»
+آیییی 😭
_ وای خدا من پاشو ببنم چی شدی
+ دستم نزن 😭 همه چیم درد میکنه
_ اوخ الهی بیا بغلم
+دارم میگم نمیتو........
_بلندش کردم و پتو رو مثل قنداق پیچیدم دورش و بهش این محلول شربت و قرص رو دادم و بردمش تو ماشین گذاشتمش و یه بالشت پست سرش گذاشتم داشتم نگاه میکردم چه ناز بود اوخوداااا
دیدم ابرو های ناز و ظریفش تو هم رفتن که بهش گفتم
_ الان خوبت میکنم
+اهوم «خواب الود 😣😪»
_ باشه باشه یکم تاقت بیار
.. .. .. .. .. .. .. پیش به سوی بیمارستان ↪ [ علامت دکتر: ~]
- ۱۹۱
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط